گلهای رنگارنگ شماره ۱۰۲

۱,۰۰۰ تومان

گلهای رنگارنگ شماره 102

خواننده : پروانه

نوازندگان: کسایی و شنگرفی

مطلع شعر آواز: بگشای پای ما که کمند وفای ما

مطلع تصنیف: چه میشد رها بودم از هر قیدی

دستگاه: همایون و شوشتری

فرمت: mp3

حجم: 64.7 MB

توضیحات

گلهای رنگارنگ شماره ۱۰۲ برنامه ای است که با اجرای خواننده پروانه بر روی اشعاری از سحاب اصفهانی و رحیم معینی کرمانشاهی به همراهی نوازندگان کسایی و شنگرفی اجرا شد.سازنده برنامه مرحوم تجویدی و گوینده آن خانم روشنک بود.

گلهای رنگارنگ شماره ۱۰۲

بگشای پای ما که کمند وفای ما

محکم ترست از همه بندی به پای ما

گر چون تو دلبری برد از چنگ دل تو را

آگه شوی ز دل مبتلای ما

تا چیست سرّ این که به بیگانگان سحاب

زود آشنا شود بت دیرآشنای ما

سحاب اصفهانی (غزل)

گلهای رنگارنگ شماره ۱۰۲

چه می شد رها بودم از همه قیدی تا نباشد دامی

چه میشد به کام من این جهان می شد تا بگیرم کامی

فلک گر به چهر من داغ حسرت را نمیزد  چه میشد چه میشد

قضا گر به نام من فال محنت را نمیزد چه میشد چه میشد

ز بخت من میپرسی ز حال من چه میخواهی

تو سوز جانم چه میدانی چه میدانی

ز دنیا غم نصیبم شد

جدا از من حبیبم شد

غم هجرانم چه میدانی چه میدانی

بهر کس دل بستم بلای جانم شد

به هر کس دل بستم بلای جانم شد

به هر سو رو کردم ز کف ایمانم شد

به جامم اگر خون نمی شد چه میشد چه میشد

معینی کرمانشاهی

روشنک برنامه گلها

روشنک در سال ۱۳۲۷ وارد خدمت در رادیو ایران شد و تا سال ۱۳۳۴ در بخش‌های مختلف گویندگی می‌کرد. او گوینده برنامه گلها  بود و بسیاری از مردم ایران این برنامه را با صدای او که اشعار را به درستی دکلمه می‌کرد، می‌شناسند و تاثیر گویش ایشان در فراگیری اشعار ادبیات فارسی برای مردم هم چنان در اذهان، به عنوان یک خاطره زیبا باقی‌مانده‌است.

تکیه کلام روشنک «پیوسته دلت شاد و لبت خندان باد»، بود.

خانم روشنک در مصاحبه ای در سال ۱۳۵۴ چنین می‌گوید:

«زمانی که می‌خواستم وارد رادیو شوم، ۸۱ نفر جهت گویندگی شرکت کرده بودند که از میان آنان قبول شدم کسانی که از من امتحان گرفتند: مرحوم سعید نفیسی، حسینقلی مستعان، حسین زاهدی، مرحوم صبحی و چند نفر دیگر هم بودند که الان یادم نیست مرحوم پیرنیا از برنامه سوم گلها مرا دعوت به همکاری کردند. نام روشنک را هم ایشان برایم انتخاب کرد و اولین شعری را که در برنامه گلها خواندم، این بود»:

طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد

در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد

شب که خورشید جهان تاب، نهان از نظر است

طی این مرحله با نور مهی باید کرد

«از خاطراتم این است که گاهی که از رادیو بیرون می‌آمدم، جوانان علاقه‌مندی در بیرون رادیو بردند که از من خواستند اشعاری را که در برنامه گل‌ها می‌خوانم، برایشان بنویسم. ولی همیشه به دلیل جوان بودن آنها این شعر را برایشان می‌نوشتم.»

نخست موعظه پیر می‌فروش این بود

که از معاشر ناجنس احتراز کنید

اما حالا پس از گذشت چند سال اگر قرار باشد مطالبی بنویسم، این شعر را هم اضافه می‌کنم

از امروز کاری به فردا ممان

چه دانی که فردا چه آید زمان

۰/۵ ( ۰ نظر )

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “گلهای رنگارنگ شماره ۱۰۲”

شما شاید این را هم دوست داشته باشید